نفس در برخی از مکاتب روانشناسی و بسیاری از تعالیم باستانی، به عنوان نیرویی گمراه کننده و بازدارنده که مسئول
کردارهای ناشایست است و مانع شادی، پیشرفت و روشنگری ما میشود، توصیف شدهاست. بر این اساس، درباره
انکار، نادیده گرفتن، نپذیرفتن یا به هر قیمتی از بین بردن نفس
توصیههای گوناگونی به ما شدهاست. چرا که اگر میخواهیم
رشد و پیشرفت واقعی و زندگی شادمانی داشته باشیم،
مهمترین وظیفه ما از بین بردن نفس است.
حال بیاییم مفهوم نفس را از دیدگاه دیگری بررسی کنیم .
کلمه »نفس« اغلب به عنوان یک واژه با معانی مختلف استفاده
میشود که معمولا ما را سردرگم میکند و توصیههای مربوط به
ازبین بردن آن شامل تجزیه و تحلیل پیچیده روحی و معنوی می شود.
در این جا من میخواهم از دیدگاه علمی نقش نفس را در زندگی روزمره و ارتباط آن با تلاش مان برای ایجاد یک زندگی
متعادل، ارائه دهم.
»زیگموند فروید« روان شناس اتریشی، ۳ بخش اصلی ذهن ما را با نامهای بدوی(Id ، (نفس میانجی (Ego (و نفس دانا
(Ego Super(تعریف میکند. هر یک از این بخشها تواناییهایی ویژهای دارد که نه تنها ضامن بقای ماست، بلکه به ما
کمک میکند تا زندگی روزمره خود را به بهترین شکل مدیریت کنیم.
نفس بدوی
خش اول روان به غرایز برای بقا مربوط میشود و منشا آن لذت است. بدین معنی که الویت عملکرد نفس بدوی ،
برآورده کردن سریع خواستههای لذتجویانه ماست. اگر هم موفق به برآورده کردن خواسته و هدفش نشود، برای بدست
آوردن آن واکنش نشان میدهد. به عنوان مثال نفس بدوی ، اولویت رفتاری کودک را از زمان تولد تا حدود ۵سالگی برای
حفظ بقا کنترل میکند. اگر خواستههای اولیه شامل خوراک، محل استراحت مناسب و ... فراهم نشود، کودک از واکنش
گریه یا جیغ زدن برای بهدست آوردن سریع آنها اقدام میکند. در صورتی که نفس بدوی بهدرستی مدیریت نشود، رفتار
بزرگسال را نیز بر اساس غریزه بقا و دستیابی سریع به لذت و به دنبال آن، استفاده از واکنش تحت تاثیر قرار میدهد.
نفس میانجی
بخش دوم روان ما، نفس میانجی است که بعد از دوران کودکی رشد میکند. نفس میانجی، خواستههای ابتدایی
واغلب غیر واقعی نفس بدوی را مدیر یت میکند تا مطمئن شود که در دنیای واقعی مناسباند و برآورده کردنشان به
ما آسیب نمیرساند. به عنوان مثال، اگر نفس بدوی میخواهد غذا را از فروشگاه سرقت کند، ز یرا من گرسنه هستم یا
میخواهد درمکان عمومی برهنه شوم، ز یرا هوا بسیار گرم است، نفس میانجی وارد عمل میشود و به من کمک
میکند تا پیامدهای دراز مدت عملکردم را قبل از اقدام بررسی کنم و بتوانم مناسب با شرایط تصمیم بگیرم.
همانطور که میببینیم نفس میانجی، واقع گرایانهتر از نفس بدوی است و با استفاده از روشهای معقول به ما کمک
میکند تا رفتارهای سودمند را انتخاب کنیم.
اما مشکل زمانی شروع میشود که نفس تعادل خود را از دست میدهد و دیگر نمیتواند خواستههای اولیه با منشا
بدوی را مدیر یت کند. بنابراین، نفس بدوی که عملکرد آن برای خودمان و دیگران نامناسب است، فرمانده پندار، گفتار و
کردار ما میشود. به عنوان مثال، سرقت برای برآورده کردن خواسته، یک امر عاد ی تلقی میشود.
نفس دانا
قسمت سوم روان ما نفس دانا است و به ما یادآوری میکند که قوانین فرهنگی چیست. چه مواردی مناسب و قابل
قبول و چه مواردی ناهنجار است. بسیاری از این قوانین و ارزشها را از افراد مهم در زندگی خود مانند والدین، معلمان و
سایر افراد تاثیرگذار یاد میگیریم. نفس دانا به ما کمک میکند تا به بهترین و والاترین آرزوهای خود دست یابیم. این سه
بخش روان ما به شیوههای جالبی با یکدیگر در ارتباط هستند. به عنوان مثال، شناسه و نفس دانا اغلب خواستههای
مخالف دارند. خواستههای نفس بدوی، غریزی و فوری است در حالی که نفس دانا خواستههای طولانی مدت را در نظر
میگیرد.
نفس میانجی خارج از توازن چگونه عمل میکند؟
نفس میانجی خارج از توازن خواستههای نامناسب و ناعادلانه خود را به طور فزایندهای گسترش میدهد. اشتیاق و نیاز
برای بهدست آوردن توجه، پذیرش، محبت، قدردانی و قدرت الویت پیدا میکند. تلاش نفس میانجی خارج از توازن به
اشکال مختلف برای کسب نیازها، موجب آشفتگی درونی میشود. وقتی نیازها برآورده نمیشود، نارضایتی نفس خارج
از توازن نیز بیشتر و بیشتر می شود.
همانطور که میبینیم، ادعای اینکه ذات نفس بد و مخرب است، فقط زمانی درست است که از تعادل خارج شده باشد.
در غیر اینصورت برای مدیریت زندگی روزمره، به نفس برای میانجیگری بین نفس بدوی و نفس دانا خود نیازمندیم.
زمانی که نفس میانجی در حالت توازن باشد، بسیار موثر و به نفع ما عمل میکند. بنابراین توصیه هایی که باید آن را به
هر قیمتی نابود کرد، پایه و اساس درستی ندارند.
اگر برای نابودی نفس تلاش کنیم، یک مبارزه درونی راهاندازی کردهایم که اصلا سودمند نیست. فقط و فقط به اختلال
بیشتر میانجامد و ما را از زندگی متعادل دور می کند.
اگر هدف از نبرد با نفس این است که فروتن باشیم، باید بگوییم که فروتنی واقعی، نفس خود را کوچک شمردن نیست؛
بلکه کمتر فکر کردن به خود است. در حقیقت، نفس نه مشکل ساز و نه مسبب ناکارآمدیهای ماست. مسئول اصلی،
افکار بی فایده است که احساسات و رفتار ما را تحریف می کند.
فروتنی واقعی، نفس خود را کوچک شمردن نیست؛ بلکه کمتر فکر کردن به خود است
پس چگونه نفس را در توازن نگاه داریم تا بتوانیم زندگی متعادلی داشته باشیم؟ زمانی که اشتیاق به کسب توجه،
پذیرش، محبت، قدردانی و اقتدار در ما تشدید میشود، باید متوجه باشیم و آگاهانه انتخاب کنیم و به دنبال آن
خواستهها ندویم تا ذهن بی اهمیت بودن آنها را فرا گیرد و ما را از بند چنین افکار بیهودهای آزاد کند. این کار به سرعت
نفس را به توازن باز میگرداند. تضاد درونی از بین میرود و میتوانیم زندگی روزمره را با آرامش، رضایت و کارآمدی
مدیریت کنیم.