Let’s Be Mindful of Mindfulness Promises!

ناصر صالحی نیا  Jan 2nd, 2021| PhD

آیا تغییر - کنار گذاشتن باورهای قدیمی، پشت سرگذاشتن گذشته، بهبود رفتار و مانند آن به همان سادگی است از بیرون به نظر برسد؟ مغز در این باره چه می گوید؟

بیایید واکنش مغز را هنگامی که میخواهیم تغییر کنیم را بررسی کنیم.

هدف هر فعالیت مغز که ارجحیت بر سایر فعالیتهای آن دارد حفظ بقا ما است. به عنوان مثال، اگر در یک تصادف رانندگی دچار شویم و فقط منابع لازم برای حفظ هوشیاری یا رساندن خون به قلب را داشته باشیم، مغز ما را به سرعت در کما می گذارد تا جریان خون ما را حفظ کند و درنتیجه ما را زنده نگه دارد.

درخواستهای مغز

مغز برای حفاظت از بقای ما سه چیز می خواهد: توازن ، ثبات و راحتی. بدون آنها، آشفته و واکنشی می شود.

چرا؟ زیرا مغز هرگونه تغییر یا حتی تلاش برای تغییر را به عنوان تهدیدی به ویژه برای توازن، ثبات و آسایش خود تفسیر می کند. به عبارت دیگر، از دیدگاه مغز، تغییر به معنای به خطر انداختن بقای ما است. بنابراین، آشفته می شود و درمسیر تغییر ایستادگی میکند.

از دیدگاه مغز ، تغییر به معنای به خطر انداختن بقای ما است

به منظور ایستادگی دربرابرتغییر، مغز راههای مختلفی را برای بی ثمر کردن سریع تلاش های ما را امتحان میکند. مثلا، کوشش برای نفی واقعیت، ایجاد تردید واحمال گری. اگر این رویکردها نتیجه دلخواه را ایجاد نکند، مغز ایستادگی خود را با افزایش تنش و حتی بیماریهای جسمی ادامه میدهد. هدف مغز از راه اندازی چنین نبردی غریزی است: محافظت از بقای ما برای حفظ بقا خود .

تحقیقات نشان می دهد که میزان شکست در ایجاد هرگونه تغییر معنی دار تا 90 درصد است. دلیل این است که مغزی که نیازدائم به توازن، ثبات و آسایش دارد، حدود 1/2 ثانیه قبل ازاینکه ما تصمیمی برای تغییربگیریم ایستادگی خود را آغاز میکند.

بیایید این موضوع را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم زیرا همه ما تلاش کرده ایم تا سطحی از تغییرات را در زندگی خود ایجاد کنیم ، اما موفقیتی اندک یا بدون موفقیت طولانی مدت داشته ایم.

45 مغز با ایجاد عدم تعادل در ذهن و بدن ما شروع به ایستادگی در برابر تغییرات می کند. ما این را به عنوان شک به خود، اضطراب ، آسیب پذیری و در نهایت ترس برای خود تفسیر و تجربه می کنیم. این بار سنگین ما را مجبور می کند تا تلاش های خود را برای تغییردر طول زمان رها کرده و به حالت آشنای قبلی خود بازگردیم.


مغز، با ترکیب نگرانی های عمیق در مورد بقای عاطفی یا جسمانی با یاد آوری ما به خاطرات شکست های گذشته وداستانهای دلسرد کننده تلاش به قانع کردن ما میکند که این بار نیز نمی توانیم موفق شویم.

چگونه همه اینها را تجربه می کنیم؟ اغلب به عنوان یک زمزمه درونی: عقب نشینی کنید. مراقب باش. آهسته برو. به خطر افتادی. واقع بین باش. به خودت اعتماد نکن. چرا خود را درگیر بیخودی میکنی؟ برای نظر دیگران بیشتر از نظر خود ارزش قائل شوید. مگر همینطوری چه اشکالی دارد ؟

به طور خلاصه، مغز و ذهن با همکاری یک حس عمیق و قانع کننده از شک و تردید در ما ایجاد می کنند.در نتیجه، تنش و عدم توازن به نحوه غیرقابل تحملی افزایش می یابد و ما احساس حمله می کنیم، توانایی درونی کاهش می یابد و عقب نشینی یک انتخاب معقول تر از حرکت به پیش به نظر می رسد.

سپس ذهن باورهای جدیدی ایجاد می کند تا ناراحتی احساسی ناشی از عقب نشینی را به طور موقت تسکین دهد. داستانهای باورنکردنی مانند این که قرار نبوده باشد. چه کار دیگری می توانستم بکنم؟ واقعا اونقدرها هم بد نبود. شانس با من نبود.من توانایی یا کاردانی لازم را ندارم. و این گفته جالب: همه چیز برای بهتر ین یا دلیلی اتفاق می افتد.

مغز، با پیروزی در مبارزه برای بازیابی توازن، ثبات و آسایش، عقب نشینی می کند. ما، به نوبه خود، به حیطه راحتی و روشهای متداول خود باز می گردیم، حتی اگر کمتر از خوش ایند یا پیروزی باشد.

چه کاری انجام میدهیم؟ آیا ما برای همیشه با این الگوهای بی فایده گیر کرده ایم؟ قطعا نه.

بنابراین سؤال این است: چگونه می توانیم مغز خود را از حالت محافظ و ایستادگی به حالت سازگار و در جریان تکامل که به طور طبیعی تمایل ما را برای پیشرفت و بدون نگرانی بیمورد پشتیبانی کند تغییر دهیم؟

مغز به طور طبیعی توانایی این کار را دارد. به آن نوروپلاستیستی می گویند: توانایی مغز در تغییر شکل و پیوندهای عصبی خود در پاسخ به نحوه تفکر، احساس و رفتار ما. روند تغیر دائمی ساختار مغز در طول تمام زندگی ما به صورت پیوسته ادامه دارد. ما این تغیر را یا آگاهانه و با هدف انجام می دهیم ویا آن به طور تصادفی و به هدف اتفاق می افتد.

فرآیند آگاهانه و با هدف، که برای ما بسیار مفید است، نوروپلاستیسیتی خود-هدایتی نامیده می شود که به ما اجازه می دهد عمداً نحوه عملکرد مغز خود را هدایت کنیم. این یک مهارت است که تنها با تمرین به دست میاید.

مغز بر اساس آنچه ما مکرراً در زندگی خود انجام می دهیم - چه خوب و چه بد - ارتباطات های عصبی جدید ایجاد می کند

چگونه روند نوروپلاستی را آغاز کنیم؟

با آگاهی از ماهیت افکار خود، فرآیند نوروپلاستیسیتی خود-هدایتی آغاز میشود. به عنوان مثال ، اگر افکاری موجب ایجاد اضطراب در ما می شود، با زیر سؤال بردن آن فکر مانند "آیا من واقعاً در موقعیتی تهدید کننده قرار دارم که به همین دلیل احساس اضطراب می کنم؟

”به احتمال زیاد شما در حال واکنش به یکی از محرک های احساسی خود هستید و هیچ شرایط واقعی تهدید کننده وجود ندارد.

دوم، لیستی از محرک های احساسی خود تهیه کنید تا وقتی واکنش نشان می دهید بتوانید خود را آگاه کرده و دانسته عقب نشینی کنید. این کار ذهن را تربیت می کند تا بیشتر واقعیت گرا شود.

سوم ، روابط خود را عاقلانه انتخاب کنید. ما موجوداتی اجتماعی هستیم و تعاملات ما با دیگران به طرق نهفته و در عین حال نیرومند بر ما تأثیر می گذارد. خودداری از تعامل با افرادی نشانه ضد اجتماعی بودن نیست ، بلکه احترام به خود و پشتکار برای پیشبری زندگی مفید خود است است.

با انجام این مراحل شما در واقع به مغز خود کمک می کنید تا ساختارهای عصبی خود را برای مفیدانه تغییر دهد. این فرآیند یک حلقه بازخورد مفید ایجاد میکند که به شما کمک می کند در تمام زمینه های زندگی خود به سازنده تر و شادتر شوید.

Copyright 2015 | YouLeadYou | All Rights Reserved (Certain images courtesy of Freepik & Pixabay)