Let’s Be Mindful of Mindfulness Promises!

ناصر صالحی نیا  April 14th, 2020| PhD

در حالی که رهبری به عنوان یک علم، یک هنر یک استعداد تفسیر شده است، یک مهارت وجود دارد که در هر مورد رهبری بنیادی است: تسلط بر خود .

در حالی که مورد تسلط برخود فلسفه، روانشناسی و دین را در بر می گیرد، هرگز از زمان کنونی مهمتر نبوده است، زیرا شخصیت و کیفیت رهبران به طور فزاینده ای نقش مهمی در شکل دادن به زندگی مردم از طریق اداره سازمان ها و دولت ها ایفا می کند. همانطور که تاریخ نشان داده است، پیامدهای رهبران فاقد تسلط برخود ویرانگر بوده است.

تسلط بر خود به طور تصادفی حاصل نمی شود بلکه نتیجه تعامل سازنده با خود و شرایط زندگی است. این روند با نگاه صادقانه به خود در آینه و استفاده ماهرانه از استعدادهای ذهنی شما که ابتدا افکار و احساسات و سپس رفتار شما را ایجاد می کند آغاز می شود. در زمانی که بر ذهن خود تسلط پیدا کنید، تبدیل به یک الگوی صادقانه که دیگران میتوانند به آن اعتماد کنند، از آن یاد بگیرند و واقعاً مایل شوند که از آن پیروی کنند خواهید شد، و آن زمان است که شما میتوانید ازاین توانایی های بدست آورده خود برای هدایت مفید دیگران استفاده کنید.

"شما بر ذهن خود امکان فرماندهی دارید ، نه رویدادهای خارج. این را درک کنی و توانایی پیدا خواهید کرد."

~ مارکوس اورلیوس

تسلط بر خود چگونه به رهبری هوشمند پیوند می خورد؟

شاید مستقیم ترین ارتباط تصورات ناخودآگاهی باشد که از ذهن درباره این که آیا رهبر دارای دو ویژگی اساسی است آغازمی شود: قابل اعتماد بودن و شایستگی. این برداشتها، که بلافاصله خارج از آگاهی یا کنترل ناظر و مشاهده شده شکل می گیرد، آثار ماندگاری در ذهن ایجاد می کند. علاوه بر این، آنها، چه درست و چه غلط، به دلیل گرایش انسان به سوگیری تأیید شده )Bias Confirmation ،)سخت تغییر می کنند - تمایل به جستجو، تفسیر، ترجیح، و به خاطر آوردن اطلاعات به گونه ای که باورها یا فرضیه های موجود را تأیید کند، در حالی که کمترین توجه را به امکانات دیگر ارائه می دهیم بیایید مفاه

بیایید مفاهیم اعتماد و شایستگی را با دقت بیشتری بررسی کنیم.

توانایی ایجاد اعتماد به دیگری مهمترین جنبه در همه روابط انسانی و به ویژه در معاشرت است، زیرا به طور مستقیم با غریزه بقای ما پیوند میخورد. انسانها به موجوداتی اجتماعی و سپس به اجتماعات به عنوان راهی برای دفع خطرات احتمالی با تکیه بر یکدیگر تبدیل می شوند.

در چند ثانیه اول ملاقات با کسی، مغز ما فوراً فرد را ارزیابی می کند که آیا این شخص دوست است یا دشمن ، آیا می تواند به ما آسیب برسند یا میتواند یاری کند، اگر ما او را باور کنیم. آیا باید او را دنبال کنیم؟

این ارزیابی ها که به سرعت انجام می شود - بر اساس برخی تخمین ها کمتر از سه ثانیه - به سختی می توان گفت چه اطلاعاتی در شکل گیری آنها نقش دارد. با این حال، آنچه می دانیم این است که آنها زیربنای تصمیم گیری ما در مورد اعتماد یا عدم اعتماد به کسی می شوند و اعتماد پایه احترام واقعی است.

رهبری هوشمندی که تحسین و همراهی داوطلبانه ایجاد می کند همراه با احترام پیش می رود. یکی بدون دیگری نمی تواند وجود داشته باشد.

"کسی که نمیتواند خود را فرماندهی کند شایسته نیست به دیگری فرمان دهد."

~ ویلیام پن

پس از تصمیم گیری درباره قابلیت اطمینان، ما به سرعت به ارزیابی هوش و قدرت یا شایستگی آن فرد می پردازیم.

در این دور، ما توانایی واقعی فرد را برای انجام آنچه می گویند می تواند انجام دهد ارزیابی می کنیم. ما به سرعت عواملی مانند اعتماد به نفس یک شخص، میزان احترام او نسبت به خود و دیگران را بررسی می کنیم، آیا به نظر می رسد آنها مسئول افکار و ذهن خود هستند و مهمتر از همه، آیا صادق و معتبر هستند. این اطلاعات به ما کمک می کند تا قضاوت خود را در مورد شایستگی افراد ارزیابی و شکل دهیم.

در حالی که رهبری هوشمند ترکیبی از قابلیت اعتماد و شایستگی است، با این حال اگر اطمینان حاصل شود که رهبر شایسته اعتماد و احترام نیست، تمام اعتماد به نفس در جهان بدون آنها تأثیر سازنده رهبر را کاهش خواهد داد و با گذشت زمان رهبری به کنترل، دستکاری و تهدید تبدیل می شود.

چگونه بر خود مسلط شویم

جریان تسلط بر خود با تسلط بر افکار خود که بی وقفه در ذهن جاری و خارج می شوند آغاز می شود و سپس اساس احساسات، تصمیمات ما و نحوه تعامل ما با خود، دیگران و جهان ما می شود.

اما چگونه می توانیم بر افکار خود مسلط شویم؟ برای این کار ابتدا باید بدانیم که ما افکارمان نیستیم ، خوب ، بد یا بی تفاوت. افکار ، محصول قطرات کوچک انتقال مواد شیمیایی و الکتریکی در مغزما، تنها ابزاری هستند که به ما در زنده ماندن و یافتن راه های خود در جهان کمک می کنند.تنها همین. نیازی به باور آنها نیست، به خصوص اگر تحریف شده باشند، که اغلب به دلیل سوگیری منفی ذاتی مغز هستند .

"این علامت یک ذهن فرهیخته است که بتواند بدون پذیرفتن یک فکر، آن را مشاهده کند."

~ ارسطو

هنگامی که دریابیم که ما فراتر از آنچه افکارمان درباره اینکه ما چه کسانی هستیم به ما میگویند، آن زمان یاد می گیریم که افکار خود را هدایت کنیم نه اینکه توسط آنها هدایت شویم. تنها در این صورت است که می توانیم با تسلط بر ذهن بر خود مسلط شویم.

بنابراین، تسلط بر خود با درک درست این که ما آنچه هستیم بسیار بیشتر از افکارمان است. وقتی متوجه می شویم که ما افکار خود، هویت خود، دستاوردهای یا فقدان آنها و گذشته یا آینده خیالی خود نیستیم، آنگاه متوجه می شویم که ما متفکر هستیم نه خود اندیشه. این بلافاصله ما را از تأثیر افکار و قضاوت های بازدارنده که منجر به کدر شدن ذهن و عملکرد متوازن و هماهنگی مغز می شود رهایی می دهد. بنابراین ما بیشتر سازنده می شویم تا واکنش پذیر. در نتیجه، چابکی، شایستگی و اعتماد و اتکا به نفس طبیعی به ما این امکان را می دهد که رهبران باهوشی باشیم، مهم نیست که ما در حال رهبری خود، یک خانواده، سازمان و یا یک کشور هستیم.

وقتی بر ذهن خود تسلط پیدا کنید، بر خود مسلط شده اید. با این کار، توانایی های طبیعی شما برای هدایت دیگران با تبدیل شدن به یک الگوی صادقانه که مردم به او اعتماد دارند، احترام می گذارند و واقعاً مایلند ازا و پیروی کنند آشکار می شود.

Copyright 2015 | YouLeadYou | All Rights Reserved (Certain images courtesy of Freepik & Pixabay)